حمد الله مستوفى قزوينى
299
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
خروشيد ك : « اى مردم شوربخت * بَد افتادتان اندر اين كار سخت كه آمد كسى پيشتان « 1 » جنگجو * كه هرگز نديدهست كس پشت او 6335 بگرييد بر خويشتن تنبهتن * بسازيد ترتيب گور و كفن كه آنجا نماند كسى زين سپس * كه دارد براين كار بر دسترس » از او چون جهود اين حكايت شنيد * به كينش چو شير ژيان بردميد مُرَحَّب « 2 » لقب پهلوى زآن سپاه * به جنگ على شد به آوردگاه بگفتا : « نخواهى شد از من رها * كه افتادى اندر دَمِ اژدها 6340 چنانت كُشم اندر اين رزمگاه * كه بر تو بگريند ماهىّ و ماه » على گفت : « پاسخ ز شمشير خواه * كه گردى هماكنون ز تيغم تباه » كشيدند هر دو عمودِ گران * به پيكار رفتند جنگاوران بسى بر سرِ همدگر كوفتند * چو شيران ز مردى برآشوفتند خم آورد بالاىِ گُرز گران * نشد سست از آن دستِ جنگى سران 6345 به نيزه از آن پس برآويختند * همى خاك با خون برآميختند ز كين رمح خطّى « 3 » بههم برشكست * نديدند برهم در آن جنگ دست به باران تير و به خمّ كمند * نمودند باهم ز هرگونه بند نشد يك به ديگر همى پادشا * به شمشير كردند در جنگ را به شمشير هندى و گيلى سپر * بسى جنگ كردند با يكدگر 6350 على را سپر شد ز تيغش خراب * عدو كرد بر كُشتنِ او شتاب درى بود افتاده آن جايگاه * على زآن سپر ساخت در رزمگاه بدان از مُرَحَّب همىجُست جنگ * عدُو را دل از مرديش گشت تنگ على زد سرانجام زخمى چنان * كزآن داشت دشمن به جان بر زيان جدا كرد پاى عدو ذو الفقار * ز نيزه تنش در صف كارزار
--> ( 1 ) ( ب 6334 ) . در اصل : پيششان . ( 2 ) ( ب 6338 ) . سيرت رسول اللّه جنگ با مرحب و كشتن او را به محمّد بن مسلمه نسبت داده است . ( نك . ص 825 ) . البتّه در اين بيت مرحب را به ضرورت رعايت وزن شعر : « مرحّب » بايد خواند ؛ ب 6391 نيز ديده شود . ( 3 ) ( ب 6345 ) . در اصل : حطى . « خطّ » ، يا « خطّ » : ناحيهاى در ساحل بحرين كه سنان خطّى ( رمح خطّى ) بدان منسوب است ؛ دست - تسلّط ، چيرگى .